Dienstag, 1. März 2011

ما یکی هستیم

حسین عباسی تبار
در سال های که ایران در گیر جنگ با عراق بود، همواره شاهد بودیم که تمام ملت از جای جای ایران به هر نحوی که در توان داشتند به یاری رزمندگان می شتافتند و این قضیه شامل تمام اقشار جامعه می شد. و بر این قضیه صحه می گذاشتیم که کشور درگیر جنگ است و ملت با هر فکر و ایده ای که بودند تنها و تنها به یک چیز فکر می کردند: ایرانpeace
پس این نکته باید قابل توجه نیروهای نظامی باشد که ملت همه در کنار هم همواره به یاری آنها شتافتند. این ملت هم در آن زمان دارای افکار و ایده های متفاوتی بودند ولیکن، دشمن هم و کشور نبودند. همه به این می اندیشیدیم که ایران درگیر جنگ است و همه به فکر حفظ وجب به وجب این خاک و بوم بودیم. بعد از جنگ در قبال ملت، نیروهای نظامی وظیفه حفظ و حراست از ملت و کشور را دارند.
مسلم است که در دوران سازندگی کشور طبعا مسائلی پیش خواهد آمد که معتقدان و معترضانی خواهد داشت، چرا که برای ساخت و آبادانی مشارکت همه اقشار جامعه را می طلبد نه نظر یک گروه خاص. حال چگونه این گروه خاص، می تواند ثابت کند، بی عیب و نقض مسائل زیر ساختی کشور را درست به پیش می برد؟ اگر این گونه فکر شود به نظر تک محوری خواهد بود، چون گفتیم که برای پیش بردن اهداف نظرات گوناگون هست، که ممکن است بعضی از نظرات برای بعضی خوشایند و برای بعضی ناخوشایند باشد. به هر تعدادی که موافق و مخالف داشته باشیم، همه از این خاک و بوم و مملکت هستند، و دشمن ذاتی مملکت نیستند.
وقتی که نظر تک محوری باشد، آیا به نظر یک اجحاف بزرگ در حق ملت نشده است؟ این ملت همان ملت دیروز هستند، که بودند. برای اداره یک مملکت همیشه موافق و مخالف بوده و دلیل مخالفت هیچ گاه دشمنی نبوده و این را هم دانسیتم که اگر انتقاد نباشد سازندگی از قدرت ثبات برخوردار نخواهد بود و از همه مهمتر در قرآن کریم خواسته شده در تمام موارد با هم شور و مشورت کنید. چه زمانی مشورت پیش می آید؟ زمانی که نظریه ای ابراز می شود و بدنبال آن مخالفتی و یا انتقادی پیش خواهد آمد. و برای اینکه مسئله نفاق پیش نیاید، گفته شده که مشورت کنید. از هر قشر، طبقه، نژاد و قوم که باشند ولی اشاره نشده که کسی انتقاد یا مخالفت کرد دشمن است، همه و همه این مسائل یک امر طبیعی برای یک جامعه است. ولی وقتی که نتوان ابراز نظر کرد و کانال ها و مسئولانی که باید گوش شنوا داشته باشند برای شنیدن انتقاد بسته و یا اینکه توجه ای به انتقادات ندهند، ملت را بر آن می دارد که با تظاهرات آرام و بدون ارتکاب به هر گونه خشونتی خواسته های خود را بیان کند. و این بر اساس همان آرمان های است که رزمندگان برای آن جنگیدند.
حفظ و حراست از  ایران و آرمان ایرانیان یک حق مسلم برای ملت است. بخشی از این ایران که رزمندگان بودند به مقابله با دشمن ایستادند و بخشی دیگر ملت بودند که آنها را به نحوهای مختلفی یاری کردند. بخشی از این هدف حریت و آزادی شأن انسانی بود و اعتراضات بدون خشونت نیز در همین حریت و آزادی نهفته است. پس رزمندگان و ملت برای حفظ این اهداف پا به پای هم ایستادند، حال چه شده که وقتی مسئولان صدای انتقاد ملت را نمی شنوند و ملت را بر آن می دارد، با انجام راهپیمایی های مسالمت آمیز، صدای اعتراض خود را به گوش برسانند، به گونه ای دیگر برخورد می شود؟
نیروهای نظامی و انتظامی، اینان همان پشتیبانان جنگ دیروز هستند، دشمن نیستند. حقیقت به بیان ساده تر، شاید در میان شما باشد کسی، که مسلما هست، اهدای خون یکی از همین معترضین و یا وابستگان آنان، جان یکی از شما و یا بستگان تان را نجات داده است. پس خون مردم را زمین نریزید، چون حلقه های زنجیر هستیم متصل به هم، خوب و بد کنیم به هم کرده ایم و چه خوب بود همچون نظامیان مصر و تونس و … نیروهای نظامی و انتظامی نقش بی طرفی داشتند. چرا باید نیروهای نظامی و انتظامی ما نقش بی طرفی خود را با نقش جانبداری عوض کنند؟ مگر ما دشمن هم هستیم. خواسته های است که در بر گیرنده ی تک تک خواسته های بستگان شما نیز هست و همیشه خواسته های حق طلبانه، سرانجام به کرسی خواهد نشست.

Mittwoch, 16. Februar 2011

خودرو و فرهنگ

حسین عباسی تبار
اولین ماشین وارد شده به ایران فورد بود که بوسیله مظفرالدین شاه قاجار از کشور بلژیک خریداری شده بود. این ماشین که در موقع حرکت دود زیادی از خود میکرد توسط مردم به ماشین دودی یا ارابه دودی تغییر نام داده شد. با شروع شهرسازی بصورت مدرن در سال ۱۳۰۰، واردات ماشین به ایران افزایش یافت. بیشترین اتومبیلها در آن سالها از کشورهای آمریکا و انگلستان به ایران وارد می شد. اولین کارخانه اتومبیل سازی در ایران شرکت سهامی ایران ناسیونال بود که به تولید ماشینهای پیکان، با مجوز از شرکت تالبوت انگلستان، اولین تولیدات خود را در سال ۱۳۴۶ روانه بازار کرد. بعداً شرکت ایران ناسیونال به تولید وانت، مینی بوس و اتوبوس دست زد.bozorgrah
همزمان با افزایش تعداد ماشین ها در ایران, و کشیدن جاده ها, و تولید انبوه وسایل نقلیه, متاسفانه در زمینه آئین راهنمایی و رانندگی, فرهنگ سازی همچون تولید وسایل نقلیه گسترش پیدا نکرد. عملکرد ضعیف و ناکارآمد مسولان مربوطه و همچنین عدم توجه عامه مردم به این امر, به مرحله ای کشانیده شده است که تصادفات در سال گذشته, بر اساس آمار حدود  ۸۰۰۰۰۰ مورد بوده است. آمار تلفات نزدیک به۲۳ هزار نفر و حدود ۲۸۰ هزار نفر نیز زخمی شده اند. که این آمار و ارقام بیان گر این امر هست, که ایران در رتبه اول تلفات جاده ای در دنیا می باشد.۱
مربوط دانستن عمده این تصادفات و تلفات به خطاهای انسانی, یک راه گریز برای مسئولان از زیر بار مسئولیتشان است, چرا که عوامل متعددی در این زمینه دخالت دارند که می توانند خطاهای انسانی را به حداقل ممکن برسانند.با توجه به وجود بسیاری از جاده های غیر استاندارد و نا امن, وعملکرد ناقص و ضعیف وزارت راه ترابری در خصوص شناسایی و همچنین رفع نواقص و مهندسی ناکارآمد و غیر اصولی در مقایسه با استانداردهای جهانی و منطقه ای, تغییر چندانی در کاهش این آمار وجود نداشته است. سرمایه گذاری ناکارامد در زمینه گسترش جاده های برون شهری به اتوبان ها و جاده های عریض تر, و عدم توجه و نداشتن امکانات لازمه برای ارتقاع سطح کاری راهداری ها خود گواه مسئله است که وزارت راه ترابری و وزیر و مسئولان مربوطه در قبال تعهده شغلی و انسانی که به جامعه دارند کوتاهی کرده اند.
در مورد وسایل نقلیه آیا آمار دقیقی از سال ساخت, معاینه فنی, قطعات به کار برده شده و همچنین نوع لاستیک… وجود دارد که بتوان تحقیق و تفحص بر اساس اصول کارشناسی به عمل آورد؟ برای مثال اگر علت تصادف بر اثر ترکیدگی لاستیک بوده, هیچ گاه تحقیقات و بررسی کارشناسانه و لازمه بر روی آن انجام پذیرفته که دلایل مسبب را بیان نماید؟ و بعد از پیدا کردن این دلایل, شرکت های تولیدی خودرو و لاستیک و قطعات خود را در قبال این آمار, مسئول دانسته اند؟
با وجود اینکه خطاهای انسانی در آمارهای جهانی نیز یک امر اجتناب ناپذیری است, تا چه اندازه ای خود را متعهد در زمینه رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی می نمایم و آیا قوانین موچود در این راه برای بهبود وضعیت کنونی و ارتقاع سطح کیفی و کمی موثر واقع شده است؟ نبود دانش کافی نزد مسئولان و کمبود فراوان علایم راهنمایی و رانندگی از یک طرف, و نیز نبودن فرهنگ صحیح راهنمایی و رانندگی در بین توده مردم, عواملی هستند که می توانند در افزایش این آمار دخیل باشند؛ چرا که, اگر مسئولان به جای اینکه  تعداد کارخانجات خودروسازی را یکی پس از دیگری گسترش بدهند, به فکر آموزش در مقاطع مختلف تحصیلی و تبلیغات بیشتر در ضمن برنامه های رسانه ای و مهیا کردن جاده ها و گسترش آنها همزمان با افزایش تعداد خودروها ( شرط توازن ) شاید ما الان رتبه اول را در تصادفات جاده ای نداشتیم.
تا زمانی که مسئولیت پذیری نباشد عزل و نصب چه معنی خواهد داشت؟ ای کاش مسئولان قبل از پذیرفتن مسندی, مسئولیت پذیری و تعهد را به معنای واقعی می دانستند.
۱   http://www.khabaronline.ir/news-38094.aspx

Montag, 24. Mai 2010

تجمعی دیگر در مونیخ

در این تجمع حزب سبز شهر مونیخ علامیه ای در جهت حمایت از جنبش آزادی خواهان ایران و همچنین برای محکوم کردن جنایات و اعمال ضد بشری و بی عدالتیها خوانده شد.من نیز همچنین چند مقاله در این زمینه ها که نوشته بودم پخش کردم.
خودم با محمدطاهر معالی

...
...
از سمت راست بهزاد سمسار و حسین عباسی

...
...
...

Donnerstag, 20. Mai 2010

میز اطلاع رسانی در خصوص ایران

راه دور از ایران باعث شد که ما نتونستیم در این تظاهرات با مردم عزیزمون همراه بشیم ولی قلب و ذهنمون همیشه با ملت آزاده خواه ایران هست و خواهد ماند به همین جهت برای اطلاع رسانی بیشتر مردم در شهر کمپتن و همچنین مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی ایران یک میز اطلاع رسانی راه همراه با عزیزان داشتیم که با استقبال زیادی از مردم شهر همراه بود.
نکته جالب این بود که اکثر مردم شهر در مورد وضعیت ایران آگاه بودند و از تلویزیون و همچنین از روزنامه ها وقایع در ایران را دنبال می کردند من نیز با یک گروه آلمانی که حدود یک هفته قبل از انتخابات در ایران بودند صحبت کرده م که آنها از چند شهر بزرگ ایران بازدید کرده بودند و متوجه شده بودند که اکثریت مردم و جوانان طرفدار آقای موسوی بودند ولی نمی دانم که چرا رهبری و اطرافیانش این را متوجه نشدند !!!!! در قدرت بودن وسوسه انگیز هست حتی به قیمت خیلی چیزها از جمله کشتار مردم که به دنبال حقشون هستن….
چندتا عکس می زارم براتون

از چپ حسین عباسی
از چپ حسین عباسی
از راست محمدطاهر معالی , آقا سیامک
...
...
...
این همون آقای که تازه از ایران اومده بود
...
...
از راست حسین عباسی